|
|
|
|
|
باران باش و ببار برزمين و زمان ... اول بر اين آسمان كه دلش چركين است بعد بر دشت ها و كويرهايي كه در لوت افتاده اند بر چشمه ها و نهر ها و رودها هم ببار آنها نوشابه هاي زمين اند ببار بر دريا ها و اقيانوس ها بر پشت ماهي ها و دلفين ها هر جا كه دوست داري ببار فصل ها فراموشت نشود مي دانم كه در پاييز و زمستان مي باري بهار هم جهيزيه توست براين تابستان لب تشنه ببار برسيب ها و نارنج ها بر قارچ ها و ريواسها بر بركه هاي خزه بسته بر قورباغه ها لاك پشت ها يادت نرود بر آنها بيشتر از همه ببار آنها دختران آبند تمام تابستان را سينه بر صخره هاي داغ مي سابند تا آوازهاي تو را بشنوند ببار عزيزم ببار هرجا كه دوست داري ببار آه نه فقط مواظب لانه گنجشك ها باش جوجه هايشان تازه سر از تخم در آورده اند از كوهها و دره ها كه مي گذري يادت نرود سري هم به جاليز مان بزني آنجا را سپرده ام به تو بعدهمان جا بمان تا باد بيايد باد كه آمد دستهايت را به او بسپار و برو نترس آفريقا هم سرزمين زيباييست لا اقل تو آنجا ببار بر صخره ها و ماسه هاي داغ تفتيده اش بر كودكان گرسنه سياهش اصلاً چرا فقط آفريقا هر جا كه تشنه اي ديدي آبي به او بده رويش را ببوس وسلامم را به او برسان بعد بيا اينجا اينجا كمي هم بر دلم ببار
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه سی ام آبان 1390ساعت 4:21 توسط علی خوش تراش
|
|
||