در عشق تو چیزی کم بود
پاک نمی شود خطی که آن زن کولی در کف دستم کشیده بود
سینه هایش چنان زفت بود و زیبا
که ترا از یاد بردم
به یاد می آورم او را
و گاهی ترا
که در شیار سینه هایش گم می شوی
.
در عشق تو چیزی کم بود
پاک نمی شود خطی که آن زن کولی در کف دستم کشیده بود
سینه هایش چنان زفت بود و زیبا
که ترا از یاد بردم
به یاد می آورم او را
و گاهی ترا
که در شیار سینه هایش گم می شوی
.
در عشق تو چیزی کم بود
آقای نشر چشمه کتاب "این ها" را چاپ نکنید
چندی پیش محمد هاشم اکبریانی در وبلاگش یاداشتی مبنی بر حمایت از نشر چشمه نوشت که در این روزها بویژه وضعیتی که نشر خصوصی با آن سروکار دارد بسیار بجا بود.
یاداشت زیر در واقع کامنتی است که قرار بود در صفحه نظرات وبلاگ " پرانتز بسته" نوشته شود اما به دلیل طولانی شدن جملاتش در وبلاگم درج شد.
نه تا به حال کتابی نوشته ام و نه کسی از منتقدان نشر چشمه من را می شناسند ، حال بماند که مدیر نشر چشمه هم از وجود شخصی چون من اطلاعی ندارد،اما ای کاش صاحب کتابی بودم و همه آن منقدان من را می شناختند و با مدیر نشر چشمه هم دوستی هایی داشتم.
سال هاست که نشر هایی چون نیلوفر ، مروارید، مرکز ،چشمه ، نی ، ثالث ،توس و چند تایی دیگر که اگر تعداشان از انگشت های یک دست فراتر بروند از انگشت های پا فراتر نمی روند ، همه خاطره هایم از کتاب و ادبیات واسطوره و فلسفه را تشکیل می دهند. آنها را به تعبیری از بسیاری از بزرگان ادبیات معاصر بیشتر دوست دارم ، در روزگاری که حتی روشنفکر نماها، شاملو و فروغ را لعن می کردند ، اینها چراغ بودند و بی شک چراغ باقی خواهند ماند ، لا اقل برای من.
بارها خیلی از ما درمکانی و مناسبتی شرکت داشته ایم که نام و صفتی ادبی یا فرهنگی را یدک می کشید . در پایان مراسم هم هدایای فرهنگی شامل چندین جلد کتاب دریافت کردیم که پیش از فرود آمدن از آخرین پله های ساختمان به گوشه ای پرتشان کردیم. کتا بهایی که هر جور فکر می کردم به درد چیزی نمی خوردند کتاب هایی که با رانت و سفارش چاپ شده بودند ،"نصرت رحمانی "در" شمشیر معشوقه قلم" می گوید- هیچ کتابی ارزش سوزاندن ندارد مگر که اسکندر باشی – گمان نکنم که رحمانی هرگز مفتخر به دریافت چنین کتاب هایی شده بود وگرنه در لحظه ای ، بی خود و زره سکندر می شد.
حالا این کتاب ها در حال تسخیر همه ی قفسه ها و ویترین ها ی کتابفروشی ها هستند و چیزی نمانده که وارد کتابخانه های شخصی و خانگی ما بشوند ، به جرات می توان گفت اگر نشر چشمه و دیگرانی که نامشان ذکر شد، نبودند ، این کتاب خانه های کوچک را نداشتیم یا لای انبوه آن همه کتاب های نا کتاب فسیل شده بودیم.
شاید آنهاییکه زبان نقد به نشر چشمه باز کرده اند دست پاچگی خود را در لیست هایی که جا گذاشته اند از یاد برده اند . این ها بی شک شاگردان جلالند و ادامه دهندگان راه او که هیچ گاه نفهمیدیم صراطش به کدام کج راهه مستقیم می شود. کاش هرهری بودند تا لااقل می فهمیدیم چیزی هستند.
نه این ها حتی فرق بین یک نشر خصوصی تا دولتی را نمی دانند ،نمی دانند معنی طیف اندیشه ، خط و سیاست فکری یا لااقل مال دارم اختیار دارم چیست.
نه آقای نشر چشمه و آقایان نشرهای نامبرده کتاب های این ها را چاپ نکنید تا ما زحمت زیادی برای پیدا کردن کتاب های خوب نکشیم.