وقتي كه غرق توام نجاتم نده
صدايم نكن
دنبالم نيا
وقتي كه مي داني به چيزي فكر مي كنم
وقتي كه مي داني در ساحل نشسته ام و به ابري كه فقط بر رودخانه مي بارد نگاه مي كنم
حالا هم دارم به ارتفاع
به درخت
به طناب فكر مي كنم
مي خواهم براي حوصله ام تابي ببندم
هركجا كه باران باشد من هم هستم
بارها اينها را نوشته ام گذاشتم روي ميز
نشاني از اين سر راست تر؟
بيهوده طناب را بهانه نكن
ارتفاع درختان كنار رودخانه بلندتر از نا اميدي هاي من نيستند
روي ماسه ها نشسته ام و به چيزرهاي ديگري هم فكر مي كنم
مثلن به همين رودخانه
همين رودخانه كه از ميان چشم هايم مي گذرد
فقط نمي دانم چرا تا به حال از اين آب هاي متلاطم كه از خطوط پيشاني ام سر مي روند پر نشدم
چيزي نمانده كه دست آب به طناب برسد
قايقي روي روخانه سوت مي كشد
اما كسي در قايق پيدا نيست
و تو درون خانه
پشت همين ديوارهايي كه تا ساحل كشيده شده اند
داري براي شام ماهي سرخ مي كني
اما من هنوز ماهييي نگرفته ام
پايان غروبي ديگر است
باران هم فقط بر رودخانه مي بارد
مي دانم كه نگران چشم هاي تنگ افق هستي
نگران دل سياه رودخانه
يادت هست ؟
بارها گفتم
وقتي غرق تو هستم نجاتم نده!
ديگر صدايم نكن
دنبالم نيا
دارم به ارتفاع
به درخت
به طناب فكر مي كنم
مي خواهم اينبار براي حوصله تو
تابي ببندم.
تابستان 90
من درباره ای ندارم همه حرف های من در باره دیگران است ...