آيين هاي ايراني 2
جشن انگور و آيين دوشاب پزان در اروميه
نويسنده: علي خوش تراش
تنوع اقليمي و آب و هوايي در ايران موجب شده تا هر استان و خطه اي از كشور به محصولات خاصي چه كشاورزي و چه انواع صنايع معروف شود. اين محصولات كه به زبان عرف به سوغات و سوغاتي معروفند در واقع تامين كننده و منبع اصلي درآمد هاي اقتصادي هر منطقه اي به شمار مي آيند و تا زماني كه منابع درآمدي مردم تغيير نكند نه تنها محصولات خاص منسوخ نمي شوند بلكه چه به لحاظ كيفي و چه كمي با تحولات اساسي روبه رو خواهند شد.
در بسياري از مناطق مختلف ايران سالانه شاهد برگزاري آيين هاي مختلفي هستيم كه دقيقا تحت تاثير وضعيت معيشتي و اقتصادي رايج در آنجا قرار دارند. البته اين خرده آيين ها را اگر بخواهيم در قياس آيين ها و جشن هاي كلاني چون جشن نوروز قرار دهيم، خواهيم ديد كه پر بيراه نگفته ايم. به عنوان مثال اگر بخواهيم نگاهي اجمالي به تبادلات اقتصادي در جشن پايان سال داشته باشيم بي شك به ارزش و تاثير عنصر اقتصاد به عنوان ركن اصلي هر آييني از اين دست پي خواهيم برد.
جشن انگور و آيين دوشاب پزان در استان آذربايجان غربي و خصوصا شهر اروميه كه به جشن «شانادر» معروف است، يكي از مراسمي است كه ريشه در اقتصاد و وضعيت درآمدي مردم استان دارد.
اين جشن و آيين مربوط به آن به لحاظ تاريخي از سابقه بسيار ديرين برخوردار است. از زماني كه مردم اين ديار انگور را به عنوان محصول ويژه و ممتاز انتخاب كردند و دست به ايجاد تاكستان ها زدند، اين جشن و آيين به مرور به عنوان يك سنت در ميان شان رواج پيدا كرد. فصل رسيدن انگور در آذربايجان معمولااواخر شهريور تا اواسط مهر است و به همين منظور اين جشن و آيين بنا بر شرايط آب و هوايي سالانه در منطقه اي در اين محدوده زماني برگزار مي شود زيرا برگزاري آن بستگي به اين دارد كه انگور اروميه كي رسيده و قابل برداشت باشد. هنگامي كه انگورها مي رسند باغداران دو، سه روز پيشتر اقوام خود را براي شركت در جشن برداشت انگور دعوت مي كنند. اغلب ميهمانان بنا بر سنت ديرين در آن روز لباس سفيد پوشيده و در جشن شركت مي كنند. نكته جالب اينجاست كه افرادي كه همه ساله در مراسم شركت مي كنند در روز ياد شده هر كجا كه باشند خود را به جشن مي رسانند و معتقدند كه از بركات ويژه آن روز بايد برخوردار شوند. با اذن و اجازه صاحب باغ همه ميهمانان سفيدپوش با ذكر دعا و ادعيه پا در تاكستان مي گذارند و با شادي و شعف وصف ناپذير خوشه هاي طلايي انگورهاي رسيده را يكي يكي در سبدهايي كه با تركه هاي بيد بافته شده اند مي گذارند و در تمام مدت چيدن انگورها، آنهايي كه خوش صداترند ترانه هاي عاشقي هاي دل سوخته را مي خوانند تا ميهمانان با شور و حرارت بيشتري انگورها را بچينند و در سبد ها بگذارند.
آن روز همه باغداران براي ناهار جشن، آبگوشتي از گوشت خروس هاي جوان تهيه مي كنند كه اين نيز از سنت هاي دايمي جشن انگور در آذربايجان است. البته اين موضوع ناگفته نماند كه خوردن گوشت خروس در جشن ها و اعياد مختلف در سراسر ايران و فلات ايران امري بسيار ديرين و رايج است و ريشه در فرهنگ ديرين و كهن ايراني دارد كه مي توان در اين ميان به قرباني كردن خروس سفيد در اولين روز بهار در ماوراءالنهر اشاره كرد. يكي از مهم ترين نكاتي كه در اين روز مورد توجه همه شركت كننده ها قرار دارد، اين است كه با تمام وجودشان سعي مي كنند دانه اي از انگورها از خوشه جدا نشود و روي زمين نيفتد زيرا اين امر را گناه و ناشكري از نعمات پروردگار مي دانند. هنگام عصر كم كم سبد هاي انگور را به مكاني ديگر انتقال مي دهند تا در آنجا از انگورها شيره انگور تهيه كنند. پس از تهيه شيره انگور كه توسط پسرهاي جوان صورت مي گيرد و پس از جداكردن تفاله ها، شيره انگور را در ظرف هاي بزرگي كه «چرز» گفته مي شوند، مي ريزند. در حين ريختن شيره انگور به داخل ظرف، خاكي معدني كه به خاك سفيد معروف است، مي ريزند تا بعد از واكنش هايي عمليات صافي و جدا شدن ناخالصي انجام بگيرد، پس از انجام اين كار، شيره هاي صافي شده را داخل ظرفي ديگر به نام «تيان» مي ريزند تا آن را براي تهيه دوشاب انگور بپزند.
فرداي پختن دوشاب، زنان محل به صورت دسته جمعي به خانه هاي باغداران مي آيند و به صاحبان باغات تبريك مي گويند. پس از تهيه دوشاب، زنان خانه از تفاله هاي به جا مانده از انگورها اقدام به تهيه سركه مي كنند. در اين هنگام معمولاسراغ افراد خاصي مي روند تا در تهيه سركه به آنها كمك كنند زيرا معتقدند كه از دست هركسي سركه عمل نمي آيد و تنها افراد خاصي مي توانند از تفاله ها سركه عمل بياورند و حتي بر اين باورند كه نبايد به سركه چشم زخمي برسد زيرا هم شگون ندارد و هم موجب مي شود كه سركه خراب شود.
اين آيين در ميان مردم آذربايجان به «شانادر» و در ميان مسيحيان جلفا به «اوشانا» شهرت دارد. جشن انگور كه در 25 شهريور هر سال برگزار مي شود، آيين خاص مسيحيان منطقه است كه در كليساها و همراه با عشاي رباني برگزار مي شود. در اين جشن كه در حقيقت جشن شكرگزاري برداشت انگور است، كشيش پس از تقديس يك خوشه انگور سفيد دانه هاي آن را در دهان حاضران مي گذارد و بدين ترتيب خوردن انگور براي پيروان مسيحيت آزاد مي شود. به اعتقاد مسيحيان خوردن انگور قبل از آنكه به طور كامل رسيده باشد، اسراف محسوب شده و مسيحيان بايد از آن احتراز كنند.
در آذربايجان غربي نزديك به 20 هزار هكتار باغ انگور وجود دارد كه سالانه نزديك به 200 هزار تن محصول برداشت و به مصرف كارخانه هاي آبميوه و تهيه كشمش و دوشاب مي رسد.
نويسنده: علي خوش تراش
تنوع اقليمي و آب و هوايي در ايران موجب شده تا هر استان و خطه اي از كشور به محصولات خاصي چه كشاورزي و چه انواع صنايع معروف شود. اين محصولات كه به زبان عرف به سوغات و سوغاتي معروفند در واقع تامين كننده و منبع اصلي درآمد هاي اقتصادي هر منطقه اي به شمار مي آيند و تا زماني كه منابع درآمدي مردم تغيير نكند نه تنها محصولات خاص منسوخ نمي شوند بلكه چه به لحاظ كيفي و چه كمي با تحولات اساسي روبه رو خواهند شد.
در بسياري از مناطق مختلف ايران سالانه شاهد برگزاري آيين هاي مختلفي هستيم كه دقيقا تحت تاثير وضعيت معيشتي و اقتصادي رايج در آنجا قرار دارند. البته اين خرده آيين ها را اگر بخواهيم در قياس آيين ها و جشن هاي كلاني چون جشن نوروز قرار دهيم، خواهيم ديد كه پر بيراه نگفته ايم. به عنوان مثال اگر بخواهيم نگاهي اجمالي به تبادلات اقتصادي در جشن پايان سال داشته باشيم بي شك به ارزش و تاثير عنصر اقتصاد به عنوان ركن اصلي هر آييني از اين دست پي خواهيم برد.
جشن انگور و آيين دوشاب پزان در استان آذربايجان غربي و خصوصا شهر اروميه كه به جشن «شانادر» معروف است، يكي از مراسمي است كه ريشه در اقتصاد و وضعيت درآمدي مردم استان دارد.
اين جشن و آيين مربوط به آن به لحاظ تاريخي از سابقه بسيار ديرين برخوردار است. از زماني كه مردم اين ديار انگور را به عنوان محصول ويژه و ممتاز انتخاب كردند و دست به ايجاد تاكستان ها زدند، اين جشن و آيين به مرور به عنوان يك سنت در ميان شان رواج پيدا كرد. فصل رسيدن انگور در آذربايجان معمولااواخر شهريور تا اواسط مهر است و به همين منظور اين جشن و آيين بنا بر شرايط آب و هوايي سالانه در منطقه اي در اين محدوده زماني برگزار مي شود زيرا برگزاري آن بستگي به اين دارد كه انگور اروميه كي رسيده و قابل برداشت باشد. هنگامي كه انگورها مي رسند باغداران دو، سه روز پيشتر اقوام خود را براي شركت در جشن برداشت انگور دعوت مي كنند. اغلب ميهمانان بنا بر سنت ديرين در آن روز لباس سفيد پوشيده و در جشن شركت مي كنند. نكته جالب اينجاست كه افرادي كه همه ساله در مراسم شركت مي كنند در روز ياد شده هر كجا كه باشند خود را به جشن مي رسانند و معتقدند كه از بركات ويژه آن روز بايد برخوردار شوند. با اذن و اجازه صاحب باغ همه ميهمانان سفيدپوش با ذكر دعا و ادعيه پا در تاكستان مي گذارند و با شادي و شعف وصف ناپذير خوشه هاي طلايي انگورهاي رسيده را يكي يكي در سبدهايي كه با تركه هاي بيد بافته شده اند مي گذارند و در تمام مدت چيدن انگورها، آنهايي كه خوش صداترند ترانه هاي عاشقي هاي دل سوخته را مي خوانند تا ميهمانان با شور و حرارت بيشتري انگورها را بچينند و در سبد ها بگذارند.
آن روز همه باغداران براي ناهار جشن، آبگوشتي از گوشت خروس هاي جوان تهيه مي كنند كه اين نيز از سنت هاي دايمي جشن انگور در آذربايجان است. البته اين موضوع ناگفته نماند كه خوردن گوشت خروس در جشن ها و اعياد مختلف در سراسر ايران و فلات ايران امري بسيار ديرين و رايج است و ريشه در فرهنگ ديرين و كهن ايراني دارد كه مي توان در اين ميان به قرباني كردن خروس سفيد در اولين روز بهار در ماوراءالنهر اشاره كرد. يكي از مهم ترين نكاتي كه در اين روز مورد توجه همه شركت كننده ها قرار دارد، اين است كه با تمام وجودشان سعي مي كنند دانه اي از انگورها از خوشه جدا نشود و روي زمين نيفتد زيرا اين امر را گناه و ناشكري از نعمات پروردگار مي دانند. هنگام عصر كم كم سبد هاي انگور را به مكاني ديگر انتقال مي دهند تا در آنجا از انگورها شيره انگور تهيه كنند. پس از تهيه شيره انگور كه توسط پسرهاي جوان صورت مي گيرد و پس از جداكردن تفاله ها، شيره انگور را در ظرف هاي بزرگي كه «چرز» گفته مي شوند، مي ريزند. در حين ريختن شيره انگور به داخل ظرف، خاكي معدني كه به خاك سفيد معروف است، مي ريزند تا بعد از واكنش هايي عمليات صافي و جدا شدن ناخالصي انجام بگيرد، پس از انجام اين كار، شيره هاي صافي شده را داخل ظرفي ديگر به نام «تيان» مي ريزند تا آن را براي تهيه دوشاب انگور بپزند.
فرداي پختن دوشاب، زنان محل به صورت دسته جمعي به خانه هاي باغداران مي آيند و به صاحبان باغات تبريك مي گويند. پس از تهيه دوشاب، زنان خانه از تفاله هاي به جا مانده از انگورها اقدام به تهيه سركه مي كنند. در اين هنگام معمولاسراغ افراد خاصي مي روند تا در تهيه سركه به آنها كمك كنند زيرا معتقدند كه از دست هركسي سركه عمل نمي آيد و تنها افراد خاصي مي توانند از تفاله ها سركه عمل بياورند و حتي بر اين باورند كه نبايد به سركه چشم زخمي برسد زيرا هم شگون ندارد و هم موجب مي شود كه سركه خراب شود.
اين آيين در ميان مردم آذربايجان به «شانادر» و در ميان مسيحيان جلفا به «اوشانا» شهرت دارد. جشن انگور كه در 25 شهريور هر سال برگزار مي شود، آيين خاص مسيحيان منطقه است كه در كليساها و همراه با عشاي رباني برگزار مي شود. در اين جشن كه در حقيقت جشن شكرگزاري برداشت انگور است، كشيش پس از تقديس يك خوشه انگور سفيد دانه هاي آن را در دهان حاضران مي گذارد و بدين ترتيب خوردن انگور براي پيروان مسيحيت آزاد مي شود. به اعتقاد مسيحيان خوردن انگور قبل از آنكه به طور كامل رسيده باشد، اسراف محسوب شده و مسيحيان بايد از آن احتراز كنند.
در آذربايجان غربي نزديك به 20 هزار هكتار باغ انگور وجود دارد كه سالانه نزديك به 200 هزار تن محصول برداشت و به مصرف كارخانه هاي آبميوه و تهيه كشمش و دوشاب مي رسد.
- بازار هفتگانه ناصر كياده لاهيجان
- ميراث فرهنگي (13) / علي خوشتراش
بازارها در هر كجاي دنيا كه باشند مكانهاي ديدني و قابل توجهي هستند، خصوصا براي افراد تازه وارد. هر مسافر و جهانگردي همينكه پا درون شهري ميگذارد، از اولين مكانهايي كه ديدن ميكند، بازار آن ديار و سامان است. اگرچه بازارها از مهمترين شاخصههاي اقتصادي جوامع مختلف هستند اما بايد به اين نكته نيز توجه داشت كه همين بازارها خصوصا بازارهاي محلي ميتوانند دربردارنده اطلاعات بسياري از رفتارهاي اجتماعي، فرهنگي، تاريخي، مردمشناسي و... باشند. همانطور كه ميدانيم بازارها به لحاظ اقتصادي، جغرافيايي و اجتماعي و... انواع مختلفي دارند از بازارهاي جهاني گرفته تا بازارهاي داخلي و بازارهاي محلي و فصلي يا بازارهاي ثابت يا سيار و... اما آنچه مدنظر ماست، بازار موسمي هفتگانه روستاي ناصركياده شهرستان لاهيجان است كه در نوع خود بيسابقه و بيهمتاست. برخلاف همه بازارهايي كه دادوستدها و درآمدهاي پولي در آنها نقش اساسي و تعيينكننده دارند، بازار هفتگانه ناصركياده بر اساس يك رفتار فرهنگي و آييني بر پا ميشود و برعكس همه بازارها دادوستد و معاملات پولي به لحاظ مهم بودن در حاشيه قرار ميگيرد. بازارهاي موسمي معمولا در مناطق كشاورزي و پس از موسم برداشت محصول برپا ميشوند. كشاورزان هم فرصت كافي براي اين كار دارند و نيازمند شرايطي هستند تا مازاد محصول خود را بفروشند اما بازار هفتگانه تحت همين شرايط رايج نيز برپا نميشود.
از ديگر شاخصههاي اين بازار، زمان برگزاري آن است كه ميتوان به جرات گفت در برابر ديگر بازارها استثناست. شاليكاران منطقه همينكه از كار نشاء و وجين شاليزارهايشان فارغ ميشوند، اين بازارها را برپا ميدارند. اين بازار تا زمان برداشت و درو برنج ادامه دارد. زمان برداشت كه فرا ميرسد، بازار برچيده ميشود. از زمان برپايي و تا زمان برچيدن بازار، كشاورزان چيزي حدود 50 روز فرصت دارند و معمولا در اين مدت معين و محدود هفت بار اين بازار در حياط وسيع و پر از چمن بقعه سيدرضيكيا ناصركياده لاهيجان برپا ميشود. مردم منطقه چه آنهايي كه بومي آنجا هستند و چه آنهايي كه به دلايل مختلف ترك منطقه كردند، سعي ميكنند بنا به سنت ديرين خانوادگي لااقل در يكي از بازارها شركت كنند. در اين بازار مانند همه بازارهاي محلي همه جور كالا فروخته ميشود و متوليان بقعه محل بنا به رسم پيشين بخشي از حياط وسيع بقعه را به بازاريان اختصاص ميدهند تا بتوانند كالاهاي خود را بساط كنند. اما آنچه به اين بازار اهميت ويژه ميدهد، برپايي آن در شب است كه از اين لحاظ هم زيبا و هم بينظير است. بازارها، فقط در شبهاي جمعه و با اقامه اذان مغرب شروع و تا پاسي از نيمه شب ادامه دارند. از ديگر ويژگيهاي منحصر به فرد وجود دكههاي قصابي است كه تقريبا پردرآمدترين بساطهاي بازار هستند. در هر دكهاي يك يا دو گاو سلاخي شده آويزان است و در كنار دكه مجمرهاي بزرگ آتش نيز قرار دارد.
تمام كسانيكه در اين بازارها شركت ميكنند، در واقع زاير بقعه و آستان سيدرضي كيا هستند، به همين جهت تمام رفتار و كردارهايشان در آن زمان و مكان خاص نوعي مناسك به حساب ميآيد. بيشترين بخش حياط بقعه، اختصاص به خانوادهها دارد و هر خانوادهاي بنا به ميزان جمعيت خود در حياط براي خوردن شام فرش و سفره پهن ميكند. معمولا برنج را در خانه طبخ و باقي غذاي شام را از دكههاي قصابي تهيه ميكنند. بعد از خوردن شام هر كس به كاري مشغول ميشود، زيارت آستانه و خواندن ادعيه و تا خريد كالا از بازار. در بازار هر خانواده يا شخصي كالايي را به جهت تبرك و تيمن خريداري ميكند. معمولا پيش از خريد هر چيزي نيت ميكند. مثلا مادري پيش از تولد نوزادش لباس يا عروسكي ميخرد يا براي پسران و دختران مجرد به نيت عروسي چيزي خريداري ميكنند و... . از ديگر نكتههاي گفتني اين بازارهاي هفتگانه كه ريشه در آيين بختگشايي دارد، نشان كردن فرزندان براي ازدواج و زندگي تازه است. اغلب مادران، پسران و دختران رسيده و دمبخت را در اين فرصت آييني به يكديگر نشان ميدهند كه پس از قبول طرفين معمولا پس از برچيدن بازار و برداشت محصول سوروسات عروسي را برپا ميدارند. بازارهاي هفتگانه بقعه آقاسيدرضي ناصر كياده كه به «آسد بر» مشهور است، تقريبا از روزهاي آغازين ماه تير شروع و تا نيمه مرداد، فقط در شبهاي جمعه ادامه دارد و در هر بازاري چيزي بالغ بر چندين هزار نفر شركت ميكنند. سواي اين بازار، بازارهاي ديگري مشابه آن در روستاهاي همجوار مانند «شيرجو پشت» و «شيشال» برپا ميشد كه در سالهاي اخير به خاطر ايجاد ارتباطات جادهاي و رونق بيشتر بازار ناصر كياده تقريبا از رونق افتادهاند. گفتني است در سراسر استانهاي گيلان و مازندران از گذشته تا به امروز بازارهاي روزانه، موسمي و فصلي برگزار ميشود، به همين دليل اين مناطق به لحاظ تاريخي و اقتصادي از اهميت خاصي برخوردار هستند كه متاسفانه تا به امروز هيچگونه پژوهش علمي در اين زمينه صورت نگرفته است.
+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم شهریور ۱۳۹۰ ساعت 14:1 توسط علی خوش تراش
|
من درباره ای ندارم همه حرف های من در باره دیگران است ...