حكومت يك روزه زنان در روستاهاي «آب اسك» از توابع لاريجان شهرستان آمل، روستاي «افوس» در اصفهان و «توچه غاز» در همدان يكي از جمله آيين‌هاي برجاي مانده از تمدن كهن ايراني است كه در حافظه مردم اين خطه‌ها برجاي مانده و تا امروز برگزار مي‌شود. عده‌اي از پژوهشگران اين آيين‌ها را ادامه جشن باستاني «مردگيران» مي‌دانند. جشني كه به گفته ابوريحان بيروني در روز پنجم ماه اسفند هر سال برگزار مي‌شد.
در يكي از روزهاي پاياني بهار در «افوس» از توابع استان اصفهان، انجمني از ريش سفيدان و بزرگ‌ترها (زنان و مردان) تشكيل مي‌شود كه تعيين روز قطعي برگزاري جشن، تهيه مقدمات جشن و بانويي كه حاكم روز جشن باشد است. زيرا در روز جشن اداره ده به دست زنان مي‌افتد و زنان حاكم مطلق‌اند و بر همين اساس هيچ مردي هم نبايد آن روز در ده باقي بماند. عده‌اي از مردان وسايل خواب و خوراك خود را برداشته و وراهي سرچشمه مي‌شوند. بقيه مردان و پسران بايد صبح روز جشن از ده خارج ‌شوند.
صبح روز جشن، زنان لباس‌هاي تازه و نو خود را مي‌پوشند. گروه نوازندگان زن در گوشه‌اي از ميدان ده كه در آن روز به بارگاه شهرت دارد مي‌نوازند. ميهمانان و درباريان به دستور حاكم با چاي و شربت پذيرايي مي‌شوند. همه زنان ده به هر ترتيب كه بتوانند خود را به ميدان مي‌رسانند. كف مي‌زنند و شادي مي‌كنند و با صداي بلند شادباش مي‌گويند. وقتي نوازندگان با اجازه حاكم آهنگ طرب سر مي‌دهند، همه دست مي‌زنند و به فرمان حاكم، به صورت دسته‌جمعي شروع به چرخيدن در ميدان مي‌كنند. اين مراسم تا دو عصر ادامه دارد سپس حاكم به زنان دستور مي‌دهد هركس براي صرف ناهار به خانه خود برود و بعد از آنكه بارگاه خالي شد، دستور مرخصي وزرا و درباريان نيز صادر مي‌شود. خود حاكم با نديمه‌هاي مخصوص و قراولان حاضر به منزل مراجعت مي‌كند و بدين‌ترتيب، حكومت حاكم يك روزه به پايان مي‌رسد.
مردان نيز در اين روز در ارتفاعات سرچشمه مراسم خاصي را برگزار مي‌كنند. نماز و دعا ساعت چهار بعد از ظهر پايان مي‌پذيرد و سپس مردان با يكديگر دست مي‌دهند.
اما برگزاري اين جشن در روستاي «آب اسك» لاريجان به گونه ديگري است. در اين روز تمامي مردها از كودك پنج سال به بالا براي انجام سنت 600ساله «آقاسيد حسن ولي» موسوم به «ورف چال» روستا را ترك كرده و عازم منطقه «اسكه وش» در دامنه قله دماوند مي‌شوند و تا غروب حق ورود و بازگشت به ده را ندارند چون اعتقاد دارند عدم حضور در آيين ورف چال آخر و عاقبت خوشايندي نخواهد داشت.
در اين روز زنان و دختران در شرايطي كاملا آزاد هرجور كه دلشان بخواهد، خود را مي‌آرايند، لباس مي‌پوشند و شادي و تفريح مي‌كنند. اين روز چون روز ويژه زنان است و آنها آزادي بيشتري در غياب مردان دارند. سعي مي‌كنند از انجام دادن كارهاي روزمره خودداري كنند تا بتوانند در آيين حاضر شوند.
يك روز پيش از اجراي مراسم زنان ده يكي را از ميان خود به‌عنوان حاكم انتخاب مي‌كنند تا وي به نظام حكومتي زنان كه به طور موقت در روستا ايجاد شده سر و سامان بدهد. صبح روز جشن، همگي با لباس‌هاي رنگارنگ آنقدر به نواختن هلهله ادامه مي‌دهند تا حاكم از خانه بيرون آمده و همراه آنها به مكاني كه به «درويش باغ» معروف است برود. حاكم پس از رسيدن به آنجا در قصر خيالي مي‌نشيند و با انتصاب وزرا آنها را هم در طرفين تخت شاهي خود مي‌نشاند.
حاكم در ادامه داوطلباني را نيز براي نگهباني انتخاب مي‌كند تا در نقاط مختلف روستا نگهباني بدهند. برخي از نگهبانان در داخل روستا گشت مي‌زنند تا مبادا مردي در داخل روستا پنهان شده باشد. اگر مردي در آن روز در روستا باقي مانده باشد او را دستگير مي‌كنند و به نزد حاكم مي‌برند تا مجازاتش كند. البته اين مجازات‌ها شامل مردان غريبه و بي‌خبري كه وارد ده شده‌اند نيز مي‌شود. آنها محكوم را ابتدا وادار به رقصيدن مي‌كنند، سپس كتك مفصلي به او مي‌زنند، بعد به دستور حاكم فرد خاطي را با چشمان بسته برعكس سوار الاغ مي‌كنند و در كوچه‌هاي روستا ميان هلهله زنان و دختران مي‌گردانند و در نهايت در طويله زنداني مي‌كنند.
در اين روز تمامي مردها از كودك پنج سال به بالا براي انجام آيين «ورفه چال» روستا را ترك كرده و عازم منطقه «اسكه وش» در دامنه قله دماوند مي‌شوند و تا غروب حق ورود و بازگشت به ده را ندارند چون اعتقاد دارند عدم حضور در آيين ورف‌چال آخر و عاقبت خوشايندي نخواهد داشت. آنها برف‌هاي باقيمانده از زمستان را در چاله‌اي مي‌ريزند تا از بي‌آبي احتمالي در تابستان در امان بمانند اين كار ياد آور باز آفريني آيين زنداني كردن ضحاك در غاري در دماوند است كه پس از بستن در غار آبها آزاد مي‌شوند. برهمين اساس، نمي‌توان اين جشن را به مردگيران نسبت داد و اين در حالي است كه اين جشن در بهار و جشن مردگيران در اسفند برگزار مي‌شود.